تبلیغات
**خاطرات چندتا جغل دوست داشتنی صالحین و یه مربی! ** - آقای قاسم پور وچوبش
**خاطرات چندتا جغل دوست داشتنی صالحین و یه مربی! **
ما همیشه با همیم، تا اوج موفقیت تا بالا ترین بالا، دست در دست هم با یاری خدا
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ مربوط به چنتا جغل دوست داشتنی وبازیگوشه صالحین، با یه مربیه که خیلی اونارو دوست داره،و قراره که خاطراتشون رو باهم اینجا بنویسن تا همیشه با هم باشن و با هم بزرگ بشن،و زیر سایه امام زمان با ولایت حیدر کرار ادامه دهنده خون شهدا باشن ،ان شاءالله.

مدیر وبلاگ : همسنگر صالحین
نظرسنجی
خاطرات کدام یک از نویسندگان زیر جذاب تر است؟











یادش بخیر وقتی که داشتیم بابچه های پایگاه می رفتیم مشهد من ومجتبی شماره ی صندلی بلیطمون بابقیه ی بچه ها
خیلی فاصله داشت به خاطرهمین با فاصله ی زیادی از هم درقطار نشسته بودیم.
من ومجتبی کنار چهارتا غریبه نشسته بودیم وبه خاطر همین مادوتاروبردند توی کوپه ی بچه های حلقه بصیرت توی اون کوپه آقای قاسم پور تاصبح بالای سرمون داشتند ماراباچوب نوازش می کردند یادم میاد که تا آقای قاسم پور چشماشو روی هم می گذاشت ما شروع می کردیم به دربطری پرت کردن به کوپه ی بقلی که اون هاهم خودی بودند ومعکوس کار ماراانجام می دادند که یک دفعه آقای قاسم پور ازخواب بیدارمی شد، همه خودشون رو به خواب می زدند ولی باصدای خنده ی مجتبی آقا می فهمید که ما دو تا هستیم و حسابی ازخجالتمون درمی اومد وکوپه ی بقلی هم هرهربه ما می خندیدند




نوع مطلب : خاطرات دوستان، 
برچسب ها :
          
پنجشنبه 18 اسفند 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی